ترک سیگار در سه سوت
ارژنگ حاتمي
معاون سلامت وزارت بهداشت: زنان ايراني مي توانند شوهران خود را به ترك سيگار وادار كنند. (روزنامه قدس 13/3/85)
- خبرنگار وبلاگ:لطفا بفرماييد چگونه توانستيد همسرتان را به ترك سيگار وادار كنيد؟
- همون خانومه: من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!!"
- خبرنگار وبلاگ: خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه!
اِ اِ.. آقا شما هم كه بوي سيگار مي دي... شماره خونه تون رو بده يه تماسي با خانومت بگيرم و يه كم راهنمايي اش كنم!!
٭ گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري بانداژ شده در سر كار حاضر مي شود و اين روزها هم كلي چك برگشت خورده دارد، البته در عوض ديگه سيگار كشيدن رو ترك كرده!!
٭٭ يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه شما اين مطلب رو مي خونديد 2 نفر در كشورمون به خاطر مصرف سيگار و عوارضش فوت كردند... چون بنا به گفته معاون سلامت وزارت بهداشت متأسفانه در هر دو دقيقه و نيم، يك ايراني بر اثر مصرف سيگار و عوارضش فوت مي كند...
عيد نوروز بر شما مبارك!!!
(انجمن عقب افتادگان ذهني!)
*** از ژاپني پرسيدند منزلت كجاست ؟ گفت : خيابان شهيد برسلي!
*** يك آباداني را در ژاپن به دليل اقامت غيرقانوني همراه چند نفر ديگر دستگير كردند. در فرودگاه براي آن كه مطمئن شوند ايراني اند يا ژاپني اسمشان را پرسيدند. اولي گفت : محمد علي فوراً اخراجش كردند. دومي گفت : حميد بازهم اخراجش كردند. نوبت به آباداني كه رسيد گفتند : اسمت رو بگو. آباداني (با لهجه) گفت : كا ... چي؟ ... مو ؟ پليسها گفتند تو ژاپني هستي مي توني تو ژاپن بموني!!!
*** حاج آقاي اولي : من دو ماشين دارم : يك وانت و يك ماكسيما! با وانتم مي رم خريد و با ماكسيما به گردش و مهماني مي رم.
حاج آقاي دومي : چه جالب. اتفاقاً من هم دوتا زن دارم كه با يكي به مكه و سوريه مي روم و با دومي به دبي و پاريس!!!! (جمعيت : حاج آقا تو ديگه كي هستي!!!!)
*** معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!
*** غضنفر خودشو تو آينه مي بينه بعد مي گه اين قيافه چقدر آشناست!!!بعد از يك ساعت فكر كردن مي گه : آها فهميدم اين همون پدرسگيه كه توي آرايشگاه يك ساعت زل زده بود به من!!!
از وبلاگ: خنده
خنده زبان بین المللی ملتهاست!
*** یه بار سعید آرین برف پاک کن ماشینشو روشن می کنه هیپتونیزم می شه!!!
*** یه بار جاسم صابون عروس می خره به بدنش میزنه و کل می کشه.
*** چوپان دروغگو می ره اون دنیا می گه من دهقان فداکارم!
*** یک بار بیماری نزد روانشناس رفت و گفت آقای دکتر من هر وقت می خوابم ، خواب یک غول سه شاخ می بینم.روانشاس گفت : بیماری شما قابل درمان است ولی باید قبل از آن صدهزار تومان هزینه درمان بپردازید. بیمار گفت : نه آقای دکتر نیازی نیست یه جوری با غوله می سازم!
*** مریض : آقای دکتر مشکل من اینه که هیچ کس منو تحویل نمی گیره. دکتر : نفر بعد !!!
*** مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد. با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!
*** یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!
*** اولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم.
دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟
اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.
*** به یکی می گن جمله ای بساز که توش "مرده" باشه. می گه : آمبولانس.
*** پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ » پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»
از وبلاگ: خنده
زن گرفتن قلی!
خبر نداری حاج آقـــــــــا! قلی می خـواد زن بگیره
شمــــا نبودی شب اومد بعلـــــــه شو از من بگیره
به من میگفت: آی ننه جون! مام آخــه آرزو داریم
یه کـــــــــاری کن آقـــا جونم بیاد واسـم زن بگیره
هوتــــــــــن چش دریده هم خواستگــــــار لیلا شده
مـــــن بیشینم نیگـــا کنم ، لیلا رو هوتن بگیره !!؟
گرفتم اون شب حالشو ، امـــا سپردم به جوات(!)
این دفه حـــــــال نکبتــــو تـــو روز روشن بگیره
اطّلاعات اگه میخــــــــــــواد دختـــره از اخلاق من
از مــــــــن خجالت میکشه از آبجی سوسن بگیره
لپّ کلوم اگــــــــــــــه ننه ش دختره رو به مـــن نده
سم میخورم اونوق باید خونمـــــــــــو گــردن بگیره
گفتم: ننه! کفری نشی ، ننه ش گفتــــــــــــه قلی بره
یه دختر کـــــــور وکچـــــــل ، چلاق والکــن بگیره
گفته مگــــــــــــه دخترمــــــو آوردمش از سر راه
که لیلای ماهمــــــــو این بیعـــــــار وچلمن بگیره
درد وبلات تــــوی ســــــــــرم آخه ننه ت تا کی بره
نشـــونی دختــــــــرا رو از کـــــــوی وبرزن بگیره
دربدر خواسنگـــــــــــــاری این در واون در میزنم
آقات باید بره واســــــم کفشی از آهـــــــــــن بگیره
با شاگردی تو بقّـــــــــــالی کسی بخــواد زن بگیره
بـــــا این تــورّم میدونی ماهی بایــــــــد چن بگیره؟
واسه عروس وخواهــــــراش برادراش ننـه باباش
هرچی که اونا دوس دارن هرچی کــه خواستن بگیره
خرج عروسی به کنـــــــــار فردا باید واســــه زنش
چــــادر وکفش و روسری بلــــــــــوز ودامن بگیره
بعدعروسی هم باید گیـــوه هاشــــــــــــو وربکشه
برای زندگی بـــره خونـــــــــه و مسکــــــــن بگیره
صد صدوپنجاه تا بده ماهی واســـه یه لونه مـــوش
یه خونه ی اجــاره ای تو سولقــــــون و کـن بگیره
بعدش باید زی ذی بشــــــه، به دستــای مبارکش -
جــــــــارو ورخت و قابلمه یــــا نخ وسوزن بگیره
بچّه هـــا کــه شدن ردیف میاد خـــــرج کتاب وکیف
باید که هر ســال براشون شلــوار وپیرهــن بگیره
روی ســرش قطار قطار، هوار میشـــه قــوم تاتار(!)
اونوق باید روزی سه بــــــار برنج وروغــن بگیره
هــــرکسی طالب زنــــــــه ، امــــــــا بدون اسکنـــه
از دوگولـــه ش باید ننــــه! یک سیتی اسکن بگیره ...
***
اونقــده گفتـم که قلی ، زهــــــره ترک شد حاج آقا !
سراغ لیلا رو دیگـــه بعـد از این عمـــــراً بگیره!!
بوالفضول الشعرا
خنده زبان بین المللی ملتهاست!
*** ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.
*** ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت : نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!
*** ملانصرالدین جوانی را با نامزدش در خیابان دید که دست هم را گرفته بودند. ناگهان ملا را دیدند ، هول کردند و دست هم را رها کردند. ملا فوراً گفت : اَلَم تَرَ کِیفَ ولش نکن حیفه!
از وبلاگ: خنده
چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟
این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید
اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید
اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید
اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند
اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید
اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید
اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید
اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است
در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
گنج گدایی
ای گدا ای روی تو چون پتک و سندان ای گدا
بلکه سخت وسفت همچون سنگ و سیمان ای گدا
هر کسی با یک تلاش و زحمتی نان می خورد
می خوری مفت و مسلم روز و شب نان ای گدا
از گداگیری خیالت باشد آلوده که نیست
کس حریف تو در این پیکار و میدان ای گدا
ای گداگیری به شهر ما بجز افسانه نیست
نیست این افسانه ها را حد و پایان ای گدا
بارها گفتند « می گیریم » اما کشک بود
آن همه قانون و آن دستور و فرمان ای گدا
تو گدایی لیک داری گنج ها در زیر سر
می کنی آن گنج ها از ما تو پنهان ای گدا
گر چه در ظاهر تویی محتاج بر یک شام شب
می خوری هر شب کباب و جوجه بریان ای گدا
می کنی خود را تو از افراد بی پولان حساب
لیک هستی در شمار پولداران ای گدا
نه عوارض می دهی در عمر خود نه مالیات
نه سر و کاری تو را با عدل و دیوان ای گدا
کسب و کارت در خیابان جز وصول پول نیست
می خوری پول فراوان سهل و آسان ای گدا
می روی شب در هتل با آن لباس شیک و نو
روز ظاهر می شوی با کهنه تنبان ای گدا
با چنین و سرمایه و با آن همه پول کلان
پادشاهی می کنی در شهر تهران ای گدا
کور یا افلیج مصنوعی تو گاهی می شوی
تا بگیری پول از مردم دو چندان ای گدا
بوی گندت می کشد ما را به هنگام عبور
رهگذر از دیدنت گردد گریزان ای گدا
با گدایی کسب کردی خانه و ملک و زمین
هم به تهران هم کرج هم در لواسان ای گدا
پیش رویت سنگ پا از موم باشد نرمتر
در سماجت نیست همتایت به دوران ای گدا
از همان روزی که شد شغل گدایی کار تو
تیز کردی از برای پول دندان ای گدا
می خورم من با حقوق کم همه شب اشکنه
می خوری تو بره یا مرغ و فسنجان ای گدا
می خرم من جنسها را با حقوق کم ، گران
هر چه خواهی تو بگیری مفت و ارزان ای گدا
در جوانی یک قران دادم به یک مرد چلاق
تا ابد زان کار خود هستم پشیمان ای گدا
پول دادن بر گدا باشد گناهی بس بزرگ
آورم بر ای نکلام خویش برهان ای گدا
تا بیفتد پول دست گداتر از خودت
بانکها آن را بود دائم نگهبان ای گدا
تا شوند از حیله ات آگاه هر پیر و جوان
شرح حالت را نوشتم من به کیهان ای گدا
میلاد
تعبیر و تعمیر خواب!
انگشت
*اگردرخواب بیند که دو انگشت در دوگوش خود فرو کرده است؛ مسوولیتی یابد در خور!
*اگر غل بیند که به جای دست ؛ تنها بر انگشت دارد؛ دیري نپايد که یکی از انگشتانش به حلقه ی ازدواج مفتخر شود!
*اگریک انگشت اشاره ی خویش در هوا تکان تکان داد و خوش به حالش شد؛ سخنران شود پیش از دستور!
:اگر دو انگشت اشاره بر هوا بلند کرد و تکان تکان داد موزون گونه!؛ ازرسیدن به وام رییس جمهور مشعوف شده؛ از خود رقص برره ای(؟) در وکند(؟) (در متن دو کلمه مفهوم نیست!)
*اگر دید با چشمان چهار تا شده ؛ انگشت بر دهان دیری حیران بر جای ایستاد؛ فردایش شهریّه ی دانشگاه آزاد کاستی یابد!
*اگر دید که انگشت در دماغ کرد، معلوم می شود که تربیت خانوادگی ندارد به ضرس قاطع!!!
*اگر دید انگشت اشاره به حالت عمود بر لبها مماس کرد، در قوّه ی قضاییّه مسوول پرونده های مفسدان اقتصادی گردد!
*اگر دید همه انگشتان مشت کرد جز انگشت ابهام؛تعبیرش حوالت شانس و اقبال بلند است بر زندگی ولاغیر!!
*اگر دید که انگشت در سوراخ مار کرد؛ طنز نویس شود وقید انگشت را بزند!
*اگر دید کسی سد راهش شد و انگشت شست؛ توامان؛ به دو انگشت میانی وسبّابه مالید ؛گذارش به اداره ای افتد و پول زور دهد!(پول چای سابق!)
*اگر دید انگشت در منقل سوزان کرد؛ این خواب را بنا به احوال خواب بیننده دو حالت متصور است:
1) اگر خواب بیننده چون معبّر بی سوات بود؛ انگشتش برشته شده؛ از حیّز انتفاع ساقط گردد!
2) اگر خواب بیننده با سوات بود؛ جان و انگشت به سلامت برَد؛ چون داند آن انگشت که در خواب دیده است با(کسر گاف) بوده است نه (با ضمّ گاف)!!!
بوالفضول الشعرا



